عبد الرضا سالار بهزادى

62

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

ايران را كه آوازهء ثروت ، قدرت ، زيبايى ، و هنرپرورىاش در سرتاسر جهان آن‌روز پيچيده بود ، بدون برخورد با مقاومتى جدى به تصرف خود درآورند . مقابلهء اعليحضرت ظل اللّهى شاهنشاه ايران و اركان دربار گردون‌مدار با مهاجمينى كه با بىرحمى و قاطعيت در پى فتح پايتخت صفوى بودند ، اقداماتى متهورانه و مدبّرانه چون اشتغال به پختن آش و شله‌زردى كه بر هردانه حبوبات آن ادعيه و اوراد معجزه‌آسايى خوانده مىشد و نيز با چلّه نشستن از عبد الرحمان پادشاه جنيّان استمداد طلبيدن را شامل مىشد ! - و كمابيش در همين اقدامات خلاصه مىگشت ! 37 سرانجام جانشين شاه اسمعيل و شاه طهماسب و شاه عباس روز دوازدهم محرم 1135 ه . ق . - برابر با 23 اكتبر 1722 ميلادى - در ميان بهت و حزن و سكوت مرگبار شهر اصفهان كه از ماه مه آن سال ، يعنى حدود پنج ماه و به روايتى نه ماه در محاصرهء قواى محمود افغان بود ، با اسبانى كه سردار افغان براى او و همراهانش فرستاده بود - چرا كه در مدت محاصره تمامى اسبهاى شهر اصفهان به مصرف خوراك مردم رسيده بودند - به قصر فرح‌آباد رفت و تاج و تخت صفوى را همراه با دختر خود تسليم سردار عليجائى نمود . 38 اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود ! در جريان شورش افغان كه منجر به سقوط امپراتورى صفوى گرديد اكثر سران طوايف بلوچستان نيز به افاغنه پيوستند و قسمتى از سپاه افغان را افراد بلوچ تشكيل مىدادند . مير غلام محمد « غبار » مورخ افغانى در افغانستان در مسير تاريخ در شرح اقدامات ميرويس غليجائى در تهيهء مقدمات قيامش بر عليه حكومت مركزى به تشكيل مجمعى از سران نيروها و طوايف پشتيبان وى ، « . . . اعم از تاجك و هزاره و پشتون و بلوچ » در مانجه ( واقع در سى ميلى شمال شرقى قندهار ) اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . يكى از مقررات جرگه [ مجمع ] اين بود كه چون سپاه ايرانى و گرجى در داخل شهر مستحكم و جنگى قندهار بسيار است ، بايستى اسبابى فراهم نمود تا تقليل يابد . براى حصول اين مقصد توسط يكى از رؤساى بلوچ از تأديهء ماليهء آن مردم به شكل قطعى انكار ورزيده شد و از طرف ديگر ميرويس تحريك نمود تا گرگين قطعات نظامى براى سركوبى بلوچ و اخذ ماليات تيرين سوق نمود . . . » . 39 در 1713 ميلادى نيز پس از كشته شدن خسرو خان گرجى برادرزادهء گرگين خان در جريان محاصرهء قندهار ، سپاهى از كرمان عازم قندهار مىگردد ؛ امّا به نوشتهء مير غلام محمد « غبار » اين سپاه « نارسيده به قندهار ، در عرض راه از حملهء مردم نابود گرديد . » به ظن غالب اين سپاه كه از طريق بلوچستان عازم قندهار بوده است در طول راه آماج حملات چريكى طوايف بلوچ همدست با سرداران غليجائى قندهار كه از همراهى با اين شورش اميد بازيابى استقلال خود را داشتند گرديد ، و اين اميدى بيهوده نبود . حاصل سقوط شاهنشاهى صفوى و اغتشاشات و نابسامانيهاى بعدى براى بلوچستان تحصيل دوبارهء استقلال امراى محلى آن ديار بود . در ايامى كه رشتهء امور ايران از هم گسيخته و سرداران افغانى در ايران از سويى دچار نفاق و تفرقه و از سوى ديگر گرفتار انتقام‌جويى